
معبود من !
محبوب من !
چقدر به بنده هات نزدیکی...نزدیک تر از آنچه فکرشو بکنیم.
خدایا ، همه جا تو رو حس کردم.
تو وجودم ، حتی تو هر تپش قلبم.
وقتی سختیها و دردهای یه مادرو دیدم.
وقتی صورت خسته ی پدرو دیدم.
وقتی دستهای پدر بزرگو تو دستم گرفتم.
وقتی صورت پرچین مادر بزرگو بوسیدم.
وقتی زیبایی یه گل و دیدم.
وقتی تو طبیعت بی نظیرت عشق کردم.
همون موقع که بارون اومد و عطر تو منو دیوونه کرد.
همون موقع که صدای دریا منو از خود بی خود کرد.....
آخه صدای تو بود،داشتی با من صحبت می کردی.
من فریاد زدم و صدای من تو صدای تو محو شد........
آره خوب تو رو حس کردم.
همون وقتی که دل آسمون از دل من ابری تر بود.
همون وقتی که بغضم ترکید و چشمام بارونی شد.
همون وقتی که دوست داشتنو یادم دادی.
همون موقع که عشقو تو دلم گذاشتی و معجزه عشقت تو دلم بیدار شد.
همون موقع که شب تا صبح گریه کردم و تو منو تو آغوشت گرفتی و خریدار اشکهام بودی.
عاشق شدن.......چقدر زیباست.
وقتی با عشق زمینی عشق تو رو حس کردم.
من چیز با ارزشی رو بدست آوردم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم.
حالا دیگه هر لحظه تو رو حس میکنم، همیشه و در همه حال.
همه چیز رو به تو میسپارم تا هر طور که تو میخوای همون بشه.
نظرات شما عزیزان:
|